متن های غمناک

پستتوسط admin » جمعه خرداد ماه 1, 1388 1:32 pm

[align=center]من ماندم و بی تویی
من ماندم و تنها رفیقم تنهایی


آه از آنروزی میترسیدم که تو در کنارم نباشی ومن
تنها ترین آسمانها باشم


تو برایم خورشیدی بودی که شبانگاهان طلوع میکرد
ستاره ای که در روز هم میشد آنرا دید
ماهی که نورش را از خود میگرفت


چگونه به چشمان تاریک شب نگاه کنم در حالیکه تودر کنارم نیستی
چگونه گلها را ببویم وقتیکه خوشبوترینشان ز من جدا شد

ایکاش میتوانستم پیامم را در آغوشش باد گذارم تا برایت بیاورد و
بتو بگویم که دوست دارم[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » جمعه خرداد ماه 1, 1388 8:49 pm

[align=center]حتــي غريبــه‌ها مي‌دانند
كــه شانــه‌هاي غـرورت
تــشنه هـــق هـــق اســت
حتــي مي‌دانند
كه بــايد پلكهــايت را
دوســت داشــت
تــا آشنــايي را نشنــاسي .
مي‌دانــي ؟
مــن هيــچ بـغضي را ارزان
نـفروختـــه‌ام
تنهـــا ،
سـايـه‌هـــاي حضــورم را
پــوششي مي‌كنــم
بــر شانـه‌هــاي عريــان غـرورت
تــا ،
غــريبــه‌اي عبــور نـكـنـد .
[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » جمعه خرداد ماه 1, 1388 8:56 pm

[align=center]به صد رسيده بودی
چشم بسته
گرچه قرار ما يک بازی ساده بود


نيامدی بگردی
و شايد از هزار هم گذشته بودی

من پشت درختها زرد می شدم
و ديگر خيال پيدا شدن
از سرم پريد[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » جمعه خرداد ماه 1, 1388 9:03 pm

[align=center]از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او ككه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس كه بسيار خسته ام


محمدعلی بهمنی[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » جمعه خرداد ماه 1, 1388 9:05 pm

[align=center]آنزمانکه گور،
-تنها آرام گاه تو-
تنها چاره گاه تو خواهد بود،
چه شیرین است
مرگ را در آغوش گرفتن.
بگذار آرام بگیرم
من حتی از خودم بدم می آید
واز تمام آدم هایی که عاشق می شوند
وحتی،
از تمام آدم های خوب.
بگذار آرام بمیرم
بگذار آرام بگیرم.[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » جمعه خرداد ماه 1, 1388 9:10 pm

[align=center]نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
که از خاک گلويم سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد
بدست کودکي گستاخ و بازيگوش
و او
يکريز و پي در پي
دم گرم خودش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
(دکترعلی شریعتی)[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » يکشنبه آذر ماه 1, 1388 7:09 pm

[align=center]مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » پنج شنبه فروردين ماه 25, 1389 1:32 am

[align=center]خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری ...[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

پستتوسط admin » پنج شنبه فروردين ماه 25, 1389 1:34 am

[align=center]تک پسری که چشم تو را دوست داشت مرد

در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد

در انتظار پنجره ها را شکسته بود

از این همه دروغ و ریا شکسته بود

در یک غروب سرد زمستان به خواب رفت

از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت

باور نمی کنم که به این سادگی گذشت

از کوچه های خالی مردانگی گذشت

دیدی تمام قصه های ما اشتباه بود

شش دفتر کنار اتاقم سیاه بود

دیگر فریب دست قضا را نمی خورم

گندم به پشت گرمی حوا نمی خورم

فردا کنار خاطره ها بیگانه می شوم

در پیچ و تاب جاده ها دیوانه می شوم

در پیچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام

از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام

روزی که بی حضور تو آغاز می کنم

در کوچه های خاطره پرواز می کنم

اشکی که از زلا لی عشقم چکیده است

از چشمای پاک تو بهتر ندیده است

تقدیر من همیشه شکیبایی وفاست

او از ترانه تنهای ام جداست

عشقی که من بر سر راهش نشسته ام

بیگانه ای که از تب عشقش شکسته ام دیگر کنار آینه ها پیدا نمی شود

رویا که بی حضور تو زیبا نمی شود[/align]
رفیق بی وفا را من کم از دشمن نمیدانم ، سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

http://www.owghat.com/today.png.aspx
admin
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت
 
پست ها : 544
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 12, 1387 12:00 am
محل سکونت: گرگان
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 18 بار

قبلي

بازگشت به متن های غمناک

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

cron